۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

اولين يادگارى

-ديروز عصر متوجه شدم كه استاد مشكاتيان فوت كرد!خيلى ناراحت شدم!هيچ وقت جاي خاليش توي موسيقي ايران پر نميشه!

-ديشب داشتم با راديو ور ميرفتم كه يك دفعه يه صدا حواس داداش رو به اون جلب كرد!همون آقايى كه موقع جنگ از راديو اعلام ميكرد "شنوندگان عزيز توجه فرماييد" و اين جمله رو چند بار تكرار ميكرد!

داداش : ياد اون موقع ها به خير!بچه بوديم هر بار كه صداي آژير ميومد و اين آقا ميخواست بگه كه وضعيت قرمزه،ميگفتيم خودمون ميدونيم نميخواد بگي!

-مامان:هر بار كه اعلام ميكردند عراقي ها يه جا رو گرفتند هر كس يه گوشه زانوي غم بغل ميكرد و ناراحت ميشد!ولي چند دقيقه بعد ميگفتند بچه ها پس ميگيرن!

-داداش:(بلافاصله):هر وقت ميگفت "شنوندگان عزيز توجه فرماييد..."ميرفتيم توي كوچه و كلي شادي ميكرديم!و شلوغ بازي....

-بوى پاييز و مدرسه مياد!

يادش به خير!اصلا دوست ندارم اين رفتن به كلاس درس تموم بشه!يه حال و هواي ديگه داره!

مخصوصا اون موقع ها كه اون اهنگ "باز آمد بوي ماه مهر.."هر چند اون موقع دوسش نداشتم!ولي خيلي دلم براش تنگ شده!

اون موقع ها هر سه تا ميرفتيم مدرسه و همه صبح زود سر صبحانه كلي شاد بوديم!ولي خيلي وقته ديگه مدرسه تموم شده و اونا ميرن سر كار و من توي اين شهر با بچه ها هستم!اون دور هم جمع شدن سر صبحانه حالا شده فقط جمعه ها!اون هم اگر كسي نخواد بخوابه!

همه چيز قديم خوب بود حتي جنگش!همون ديشب مامان ميگفت:موقع جنگ مردم با هم صاف وصادق بودند اگر چه جنگ بود و سخت بود زندگي ولي همين خودش خيلي خوب بود!ولي حالا....

گفتم كه اين سال آخري بد جوري من رو هوايي كرده!يادمه از همون اوايل از اين روز ميترسيدم!كه باز هم قصه ي "نخود نخود هر كه رود خانه ي خود"!

معذرت اولين يادگاري فكر كنم يه مقدار تلخ شد!

۱ نظر:

الهام گفت...

از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم